کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
به آرامی آغاز به مردن میکنی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 17 آبان ماه سال 1388

 

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی، 

 اگر چیزی نخوانی، 

 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،  

اگر از خودت قدردانی نکنی

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی 

 زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی، 

 وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی 

 اگر برده عادات خود شوی،   

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،  

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

به آرامی آغاز به مردن میکنی  

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی 

 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی 

 اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت برای مصلحت اندیشی بروی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی  

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز کاری بکن !

 امروز مخاطره کن!

نگذار که به آرامی بمیری... شادی را فراموش نکن!

 

" پابلو نیرودا "

چرا خانم ها رعایت نمی کنند ؟  چاپ
تاریخ : سه شنبه 25 فروردین ماه سال 1388

سلام  

پیش از پیش سال نو مبارک . امیدوارم سال خوبی در انتظار همگی ما باشه 

یه مطلبی رو تو مجله اینترنتی مبین دیدم و خوندم کلی خوشم اومد . بد نیست شما هم یه نظری بیاندازید 

 

و اما :

چرا خانم ها رعایت نمی کنند؟

تا حالا شده که از خدا بخواهی که دیگه چهره ی هیچ زنی رو نبینی؟
چرا؟
ملاحظه کنید!!!

     

   

متاهل ها بدتر از مجرد ها
مثلا توی مهمونی ها و بدتر از اون عروسی ها
انگار که همه با هم زن و شوهرند!!!
ریشه همه فساد ها اینجاست
خانم عزیز تو باید بدونی که آقایون به پای خانم ها بیشتر از هر جای دیگه حساس اند و تو حق نداری اون ها رو آزار بدی .این آزار باعث می شه که همه به غیر زنشون توجه کنند ،حتی وقتی دارن سکس می کنن به یاد زن دیگری باشند!!!
اصلا فلسفه حجاب هم همینه که زن برای مردش باشه و مرد برای زنش
آخرین مطلب که خیلی هم به اون تاکید دارم اینه که پای با جوراب نازک به مراتب تحریکش بیشتر از پای لخته.این مطلب را یا خانم ها نمی دونند یا ... من زن های مذهبی زیادی را دیدم که به این نکته توجه نمی کنند
مخصوصا در اماکن زیارتی-که لعنت خدا شامل کسانی میشه که تو این مکان ها رعایت این مساله را نکنند و مردها را  ایتقدر به گناه بیاندازند-

راز درخت بامبو  چاپ
تاریخ : یکشنبه 6 بهمن ماه سال 1387
 
 روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی های زندگی ام را! به جنگل ی رفتم تا برا ی آخرین بار با خداوند صحبت کنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه ی زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم !
به خدا گفتم: آیا میتوانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی..
خداوند فرمود: هنگامیکه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از صد فوت رسید. پنج سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا میدانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر کدام به نوبه خود به زیبایی جنگل کمک می کنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید، تو نیز رشد می کنی و قد می کشی.
از او پرسیدم : من چقدر قد می کشم؟
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم : هر چقدر که بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی. هر اندازه که بتوانی. ولی به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود، پس هرگز نا امید نشو. آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خوردکننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوری برای خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلکه با انگیزه زیستن و امیدوار زیستن است، پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دلفریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردایی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیباتر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهی او نیز بی بهره نخواهی ماند 
با ارادت فراوان
سی و اندی سال پیش در چنین روزی ....  چاپ
تاریخ : دوشنبه 9 دی ماه سال 1387

سلام. 

خدمت شما عارضم که در سی و اندی سال پیش تو یه شب بسیار سرد و برفی ، زمانی که توخیابونهای تهرون مگس پر نمیزد ( چون نصف شب بود دیگه ... ) بیوه زنی کهنسال با شتاب و عجله ای وصف ناپذیر تو کوچه پس کوچه های محله ای در مرکز شهر به این سو . آن سو می رفت . بدون اینکه هدفی داشته باشه و بتونه کاری انجام بده.مشخص بود که مورد خاصی پیش اومده که اینقدر هراسونه و ... 

اینطور که تو تاریخ اومده دونه های برف شروع به باریدن می کنه و لحظه به لحظه به سردی هوا افزوده می شه. اون بیوه زن تنها بالاخره دل رو به دریا می زنه و زنگ یکی از خونه های محله رو به صدا در میاره ...  دینگ دینگ !!!  دینگ دینگ ... 

- کیه این موقع شب ؟!! 

* منم . همسایه بغلیتون 

در باز میشه .  

- اه سلام حاج خانوم . خوبید ؟ اتفاقی افتاده که این موقع شب اینقدر نگرانید ؟؟!!! 

* پسرم امشب شیفت کاریشه . صبح میاد . از اتفاق عروسم پا به ماهه و یه دفعه درد شدیدی گرفته و من دستم به هیج جا بند نیست . می خواستم یه تلفن بزنم به محل کارش 

- بفرما حاج خانوم . تا شما تماس بگیرید من هم می رم حاضر شم که کمک کنم بریم بیمارستان . 

* نه تا اون موقع تحمل میکنیم . زیاد طول نمیکشه که خودش رو برسونه . 

- خلاصه در خدکتیم . همسایگی برای همین وقتها خوبه دیگه ... 

خلاصه تماس گرفته میشه و پسر به سرعت برق خودش رو می رسونه و زن جوان باردار رو می برن بیمارستانو حدود ساعت 4 صبح صدای جیغ و گریه یه پسر بچه فسقلی و کوچولو خواهر و مادر همه رو جلوی چشون میاره .  

 آره دیگه . پسر بچه پا به دنیای کنونی میزاره و میره به جنگ و تقدیر سرنوشت .  

اون پسر آرزوهای زیادی در سرش داشت و داره که تا حدود زیادی بهش رسیده و از این بابت خدا رو هم شکر میکنه . ولی یه سری کارهای دیگه داره که باید تمومش کنه . چون به خودش قول داده . 

باید دید تا پایان این قصه از پس بقیه کارها بر میاد یا نه؟!! 

 

سناریوی بدی نبود .شخصیتهای این داستان رو براتون معرفی می کنم : 

 

*  بیوه زن هراسون :  مادر بزرگ خونواده 

*  زن جوان باردار ک  مادر خونواده 

* مرد همسایه : اسمش رو نمی دونم 

* مرد شاغل : پدر خونواده که الان هم هست بزرگ خاندان شده و کلی با نوش داره حال می کنه . امیدوارم سایه اش حالا حالا ها بالاسر خونواده باشه. 

 

***** 

 اما اون فسقلیه کیه ؟!! 

ای بابا اون منم دیگه که الان دارم خاطرات اون روز رو که برام تعریف کردن می نویسم.

 

***** 

دیروز صبح ساعت 5:30 صبح که بیدار شدم روی کیفم یه نامه دیدم . بازش کردم . دیدم همسرم بهار برام یه نامه خیلی قشنگ و رومانتیک نوشته و بهم سالروز تولدم رو تبریک گفته. . آخرش هم داده مبی کوچولو خط خطیش کرده مثلاً‌اون هم برام نامه نوشته باشه . 

خلاصه دیشب هم داستان داشتیم . بماند 

 

راستی کسی از شماها بهم نگفت تولدم مبارک باشه؟!!! 

می دونم که بعداً‌بهم میگید  

پس تا بعد ... 

فایل آپدیت و... نرم افزار امنیتی Kaspersky Internet Security2009  چاپ
تاریخ : شنبه 23 آذر ماه سال 1387

سلام 

قصد دارم از این به بعد فایل های آپدیت مورد نیاز شما عزیزان رو براتون قرار بدم. پس شما و یا هر کس دیگه‌ای که نیاز به فایل آپدیت شده برنامه‌ای رو دارید می‌توانید اسمش رو بگید تا اگه بتونم براتون تهیه کنم 

برای شروع فایل آپدیت به همراه کلیدهای فعال‌سازی نرم‌افزار امنیتی Kaspersky Internet Security2009 براتون قرار میدم تا حالشو ببرین .

ضمناى نظرتون برام مهمه. 

متشکرم  

 

دانلود     فایل آپدیت به تاریخ شنبه مورخه 23/09/87

دانلود    کلیدهای جدید فعال سازی تا پایان سال میلادی

 

password: www.majonline.blogsky.com 

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>